گاهی اوقات آدمای بزرگ رفتار بچه ها ازشون سر می زنه البته ممکنه به نظر با مزه نیاد اما برا خودشون که مدتهاس با دنیای بچگی خدافظی کردن خنده داره. آقای س تو باشگاه سر شوخی رو با من باز کرده بود. یه بار پشت در قایم شد و تا من از اتاق اومدم بیرون یهو یه فریاد زد که من یه متر بالاپریدم اعتراف می کنم که اونقدر ترسیدم که تا نصفه شب دندونم گز گز می کرد. نمیدونم چی شد که راهم به اتاق آقای س افتاد صندلیشو دیدم و هوس کردم که دو سه تا سوزن تو صندلیش کار بذارم.
فردا صبح همکار دیگرمون آقای آ تلفن بهم زد و گفت فوری بیا آقای س تو فلان جاش سوزن رفته اورژانس اومد بردش . من اصن یادم نبود که چیکار کردم یادم اومد و خیلی ناراحت شدم با خودم می گفتم که این چه کاری بود که کردم. خودمو سرزنش می کردم و به سمت اتاق اونا می رفتم. وختی وارد اتاقشون شدم یه لیوان آب سرد روم ریختند. آقای س منو با کلک به اتاقش کشیده بود تا تلافی کنه. اول ناراحت شده بود اما بعد برا اینکه کم نیاره با ما شروع کرد به خندیدن. خودش می گفت زیر خیلیا سوزن گذاشته ولی هیچکدومشون اینطوری که به من فرو رفت به بدن کسی فرو نرفته. این موضوع تا چند روز موضوع خنده ما شده بود هنوز هم آقای س وختی می خواد رو صندلیش بشینه اول دست می ماله تا مطمئن بشه امنه
۱۳۸۷ خرداد ۱۰, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر