۱۳۸۷ خرداد ۱۰, جمعه

سوزن

گاهی اوقات آدمای بزرگ رفتار بچه ها ازشون سر می زنه البته ممکنه به نظر با مزه نیاد اما برا خودشون که مدتهاس با دنیای بچگی خدافظی کردن خنده داره. آقای س تو باشگاه سر شوخی رو با من باز کرده بود. یه بار پشت در قایم شد و تا من از اتاق اومدم بیرون یهو یه فریاد زد که من یه متر بالاپریدم اعتراف می کنم که اونقدر ترسیدم که تا نصفه شب دندونم گز گز می کرد. نمیدونم چی شد که راهم به اتاق آقای س افتاد صندلیشو دیدم و هوس کردم که دو سه تا سوزن تو صندلیش کار بذارم.
فردا صبح همکار دیگرمون آقای آ تلفن بهم زد و گفت فوری بیا آقای س تو فلان جاش سوزن رفته اورژانس اومد بردش . من اصن یادم نبود که چیکار کردم یادم اومد و خیلی ناراحت شدم با خودم می گفتم که این چه کاری بود که کردم. خودمو سرزنش می کردم و به سمت اتاق اونا می رفتم. وختی وارد اتاقشون شدم یه لیوان آب سرد روم ریختند. آقای س منو با کلک به اتاقش کشیده بود تا تلافی کنه. اول ناراحت شده بود اما بعد برا اینکه کم نیاره با ما شروع کرد به خندیدن. خودش می گفت زیر خیلیا سوزن گذاشته ولی هیچکدومشون اینطوری که به من فرو رفت به بدن کسی فرو نرفته. این موضوع تا چند روز موضوع خنده ما شده بود هنوز هم آقای س وختی می خواد رو صندلیش بشینه اول دست می ماله تا مطمئن بشه امنه

۱۳۸۷ خرداد ۲, پنجشنبه

صورتجلسه

جلسه اعضای باشگاه بود قرار بود که با هم بشینن و یه تصمیمی برای ارتقای کار باشگاه بگیرن همه جمع بودن دکتر س اومد. تازه دکتر شده رفته یه خراب شده ای و یه دکترا گرفته وختی اومد حسابی تغییر کرده بود. یه چیز دیگه شده بود قابل اعتماد، متین، تمیز و حسابی خوش لباس. خودش می گفت خیلی روش تاثیر گذاشته اصن حسابی افسرده شده بود که چرا تو ایران این طوریه. چرا اونطوریه همیشه می گفت بازم می گه برای پیشرفت کار باشگاه نظرات سازنده و انقلابی داره. از ایرانیا انتقاد می کنه که زیر آب زنن و تحمل همدیگرو ندارن. از همکارا انتقاد می کرد که بیش از اینکه به فکر همکاری با هم باشن با هم رقابت می کنن و سعی نمی کنن تو کارا با هم مشارکت کنن.
منم خیلی روش حساب باز کردم انگار که یه چیز دیگه اس یه آدم دیگه اس. بگذریم وختی اومد، منو دید. قرار نبود من اونجا باشم یه دوست دیگه که اونم عضو باشگاهه و دوست مشترکمونم هس منو صدا کرده بود که فلانی گرچه رئیس باشگاه نخواسته که تو توی جلسه باشی اما من به تو نیاز دارم خلاصه از اون اصرار و از من انکار آخر سر برنده شد و منو به جلسه برد. دکتر س تا منو دید گفتش this is not a part of your job منم خندیدم و خیلی متین بهش توضیح دادم که به اصرار ع اومدم. حالش بد شده بود انگار می خواست استفراغ کنه انگار رو یه صندلی پر از سوزن نشسته، جابجا می شد. خلاصه درد سرتون ندم جلسه شروع شد و تازه گیر دادن آقا به من شروع شد. البته گیر دادن اون به من چندان مهم نبود. یه دوست دیگه داریم اونم مشترک، آقای ش، اونم تو جلسه خیلی فعال شرکت کرده بود من یه دفه چشم باز کردم و دیدم هر چی دکتر س می گه آقای ش تایید می کنه و هرچی آقای ش می گه آقای س تایید می کنه و هر چی این دو تا می گن آقای ع تایید می کنه خلاصه یه مثلثه که هر سه راسش همو تایید می کنن و نظرات دیگران اصن براشون مهم نیس یه لابی درست و حسابی. بیچاره رئیس باشگاه که به چه امیدی دستور این جلسات را داده بود درد سرتون ندم گیر دادن دکتر س و تبانی این سه نفر باعث شد که وسط جلسه صبرم لبریز بشه و از جلسه بیام بیرون. اینبار من داشت استفراغم می گرفت برام خیلی سنگین تموم شد که منو اینقدر خر بدونن که فقط برا امضا گرفتن ازم صدام کنن و خر خودشونو نعل بزنن. مث آدمی شده بودم که تا خرخره غذای چرب خورده و عاروغای بد بو می زنه و همین الانه که هر چی خورده بریزه بیرون چطور یه هو می دوه و میره دستشویی تا خرابکاری نکنه. خلاصه اومدم بیرون و رفتم سراغ کارام مث یه آدم مغبون سرم گیج می رفت. به خودم گفتم اینم همونی که می گفت من ال و بلم من با همه فرق دارم من تو ایران نمی تونم زندگی کنم یه چیزی بگم نگید حالا میگه. از اولش می دونستم که تقش در می آد و همه اش فیلمه اون فقط می خواس یه جایی برا خودش باز کنه بگذریم یکی دو ساعت بعد سر و کله اش دوباره پیدا شد با رندی پرسید:
- چرا رفتی؟
جواب دادم:
- خودت گفتی این جلسه ربطی به من نداره!
گفت:
- من منظورم این نبود
جواب دادم:
- هر چی بود ورودتو به جمع خودمون تبریک می گم

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

سلام و خوشامد گويي

به وبلاگ من خوش آمديد هدفم از ايجاد اين وبلاگ بيان ناگفته ها و ناشينده هايي است كه گفتن و شنيدنشان به صرف وقت شايد نيرزد اما مي تواند راهگشاي من باشد. بيشتر يادداشتها البته در مورد خودم است ولي آنجايي كه بايد از ديگران صحبت شود به جهت رعايت حال آنان و احترام به حقوق و آبرويشان از نامهاي مستعار يا مخفف استفاده مي شود. الان آماده يادداشت گذاري نيست تا بعد